|
این روزها ذهنم عجیب به اون مشغوله! با این که درست حرف نمیزنه و حرف دلشو نمیزنه اما من می فهمم حالشو و هر لحظه بهش فکر میکنم... دلم میخواست میتونستم کمکش کنم ولی .... بهش گفتم خوبه قبول کن... راضی نبود اما هیچی نگفت. حس کردم یه چیزی این وسط هست که من تا حالا نفهمیدم. نشستم تکه های پازلشونو چیدم کنار هم، دیدم یه تکه ی بزرگ و حیاتی پازل نیست...! قلب اون کم بود... وقتی قلبی برای دوست داشتن کسی نباشه باید گفت گور بابای عقل و منطق و این حرفا... میدونم هنوز خودشم درست نمیدونه دقیقا باید چیکار کنه ... چرا منه لعنتی نفهمیدم دلش هنوز گیره؟ چرا منه لعنتی نفهمیدم برای شروعی دوباره فقط عقل کافی نیست باید احساسی هم باشه... حالا دیگه فقط سکوت میکنم و نظاره گر میشم و هر لحظه از خدا میخوام بهترین برای بهترینم اتفاق بیفته... پ ن : یه درد و دله درگوشی بود... گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری برچسبها: سکوت من خیلی نوشته بودم اما با فشار یه کلید همه رو پاک کردم
فقط میگم : برخی دردها شنیدنی نیست لمس بایدش ...! پ.ن : خدارو شکر می کنم که سال ۹۰ تموم شد و اینکه کمکم کرد تا برخی از آدمها رو برای همیشه از دل و ذهنم پرت کنم بیرون ... آدمهایی که حتی ارزش اینو ندارن که دربارشون حرف زد باز هم آرام آمدی
آرام تر از همیشه آنقدر آرام که باد با خود برد صدای گامهایت را چونان که برگهای زردِ چنارِ تنهایِ خیابانی باز هم آرام آمدی که نسیم سهم خود کرد عطر خوش نفس هایت تبریک نوشت : با این که اسکار دیگه اصلن تو کتم نمیره اما تبریک میگم ... اسکار افتخار بزرگیه ... مبارک باشه توضیح نوشت : این اولین باریه که نوشته ای رو بدون ویرایش می ذارم اینجا .... کلا حس ویرایش نبود (شکلک شیرازی) پراکنده نوشت : یک : روزهای اسفند روزهای خنده و گریه ست... خنده هایی به لطف دوستان و گریه هایی به زحمت دشمنان دوست نما ... دو : چند روزه دارم به این فکر می کنم که عدل خدا چه رنگیه؟؟؟؟ سه : زمستان داره کم کم میره و من همچنان در حسرت برف .... چهار : قالب وبلاگم رو خیلی دوست دارم ... به این زودیا عوضش نمی کنم حتی با اومدن بهار پنج : ساعت ها رو به عقب برگردون/اگه فرصتی هنوزم مونده بگو تو گذشته چی میبینی/که از آینده تو رو ترسونده ساعت ها رو به عقب برگردون/اونهمه خاطره رو پیدا کن پشت اینهمه شب تکراری/یه جهان تازه رو من واکن من هنوز زخمی خاطره ام/جز تو هیچکس رو دلم مرهم نیست اسم تو صدا زدم وقتیکه/حتی اسم خودمم یادم نیست همه ی امیدم این روزا/که نجاتم بدی از این زندون تو فقط اگه بخوایی می تونی/ساعت ها رو به عقب برگردون سکوت که می کنی تلخ می شوم ...
رویت را که برمی گردانی به سرم می زند ، دیوانه می شوم ... می دانی نگاهت را که دریغ میکنی ترک بر میدارد رویاهایی که طعم شیرین بودنت را دارد؟؟ می دانی پوچ میشود همه ی بودنها؟ بی مقصد می شود همه ی راهها؟ می دانی بی تو تاریک می شود همه ی لحظه های تنهایی ام؟ درد سرازیر میشود در تمام کوچه پس کوچه های احساسم؟؟ میدانی؟؟؟ من تنهایی حریف این همه دلتنگی نمیشوم ... قدری سرت را بالا بیاور ... نگاهت را به چهره ی خسته ام بدوز ... من هنوز به معجزه ی نگاهت ایمان دارم!!! این مطلبو تو وبسایت یکی از دوستان خوندم ... با توجه به مسائلی که این چند وقت پیش اومده بود خواستم چیزی بنویسم ولی خب چون نوشتن کار من نیست بهتر دیدم که مطلب مهدی صالح پور رو اینجا بذارم ..
انتشار عکس صحنه ی دست دادن اصغر فرهادی و آنجلینا جولی در حاشیه اهدای جایزه گلدن گلوب، همزان با انتشار عکس جنجالی و نیمه برهنه ی گلشیفته فراهانی بازیگر ایرانی به خارج از کشور پناهنده شده، واکنش های زیادی در پی داشته است. از محکومیت و یا حمایت گرفته تا تکذیب آن توسط خانواده ی او! اما همزمانی انتشار این عکس و حاشیه های دریافت جایزه ی گلدن گلوب، باعث شد بار دیگر در مورد یک نکته ی مهم تامل کنیم. نظام جمهوری اسلامی ایران که ادعای حکومت دینی دارد، هنوز بر سر برخی جزیئات رفتاری نمایندگانش در مجامع عمومی، به جمع بندی کامل و ایدئولوژی واحدی نرسیده است. هر چند وقت در میان یک دست دادن نامحرمان در مجامع عمومی یا عکس های برهنه یا حداقل بدون حجاب خانم های ایرانی خارج نشین، باعث جنجال و حواشی فراوانی می شود. این جنجال ها در بازه ی کوتاهی تیتر یک رسانه ها شده و بعد از مدت کوتاهی بدون رسیدن به یک ایدئولوژی یا نتیجه گیری خاصی، به فراموشی سپرده می شود تا انتشار یک خبر دست دادن یا روبوسی یا عکس یا… وقتی ادعای حکومت اسلامی می کنیم، پس باید همه شئون حکومت و نمایندگان آن در مجامع عمومی، از ایدئولوژی حکومت اسلامی ما پیروی کنند. یعنی وقتی اولین مدال آسیایی تاریخ مان توسط یک بانوی قهرمان بدست می آید، وقتی والیبالیست های ما با داور زن دست می دهند، وقتی بازیگر ایرانیِ خارج نشین، عکس بدون حجاب یا نیمه برهنه خود را منتشر می کند، وقتی سینماگر ما با بازیگران خارجی دست می دهد، وقتی هزاران اتفاق مشابه می افتد، یعنی این ایدئولوژی اسلامی بودن همه امور مان، جاری نیست. یعنی یک جای کار می لنگد. پس یا باید ابتدا خودمان را اصلاح کنیم و مشکل را در داخل کشور خودمان حل کنیم، در دل جامعه اسلامیزاسیون مدنظر مان را بتوانیم، تاکید می کنم بتوانیم، اجرایی کنیم تا همین اسلامی که داخل کشور اجرا شده، در مجامع جهانی هم تبلیغ شود. که هم اسماً و هم رسماً مبلغ اسلام واقعی در دنیا باشیم. اما حالا که در این امر ناموفق بوده ایم، و بدون قانع کردن جامعه، دست دادن با نامحرم را به صورت چکشی ممنوع کردیم و با بخشنامه و ابلاغیه، فقط ظاهر را حفظ کردیم که مثلا مبادا در جشنواره ی فجر، خانمی با آقایی دست ندهد، و این دست دادن ها، بی حجابی ها، برهنگی ها را به پشت ماجرا بردیم. وقتی بدون قانع کردن فقط این مسائل را پنهان کردیم، درمان نکردیم؛ پس انتظار این اتفاقات و اتفاقات مشابه را هم باید داشته باشیم. ادعای ما برای اجرای اسلام واقعی در کشور و صدور این انقلاب اسلامی به خارج از کشور، ادعای کوچکی نیست. یا باید بتوانیم توان صدور داشته باشیم، یا اگر نمی توانیم، ادعایی نداشته باشیم. وضع فعلی، چیزی جز بدنام کردن اسلام نیست. چیزی که دور کردن افکار عمومی جهان از اسلام نیست. وقتی هر کس از خاک ایران پایش را بیرون می گذارد، بی حجاب می شود، با نامحرم عکس می اندازد، برهنه می شود، به نظام توهین می کند و هزار و یک کاری که در داخل، مجازات دارد، پس یعنی در اجرای اسلام واقعی در داخل کشور ناموفق بوده ایم و بیاییم این شجاعت را به خرج دهیم و اعلام کنیم که ما الگوی اسلام در جهان نیستیم، ما مبلغ اسلام در دنیا نیستیم، ما صادر کننده ی اسلام و انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی نیستیم. شجاعت به خرج دهیم و بیشتر از این نام اسلام و دین و مذهب را در دنیا، خراب تر نکنیم. پ.ن ۱ : از مهدی صالح پور ممنونم که اجازه داد از مطلبش استفاده کنم .... پ.ن ۲ : این اصغر آقا هم ماجراهایی دارداااااااااا ...... شاید در آینده یه فیلم ساختم به نام ماجراهای اصغرآقا ... پ.ن ۳ : این مطلب عکس اصغرآقا رو هم داشت ولی حسش نبود عکسو اینجا بذارم ... دیگه اصغر آقا رو همه دیدن و می شناسن نیازی به عکس نیست... پ.ن ۴ : خیر دنیا و آخرت نصیب اصغرآقا که باعث شد من حسابی اینجا فعال شوم.... این چند وقت آنقدر خواهش و تمنا کرده ام و یک عدد برادر از خدا خواسته ام که حسابی از دست بهانه جویی هایم کلافه شده ...
فکر می کنم همین روزهاست که خدا برای خلاص شدن از خواسته های نامعقول این جانب، یک عدد داداش (از نوع فوق العاده مرقوبش) از آسمان نازل بفرماید.! این روزهای سخت که دارد در سکوت مطلق میگذرد چقدر داشتن برادری مهربان می توانست حالم را جا بیاورد!!
این دو سه روزه همه جا صحبت از اصغر فرهادی و جایزه ی گلدن گلوب است... خیلی ها از کسب این جایزه خوشحالند و معتقدند پس از سالها توانستند به واسطه ی این جایزه به ایرانی بودن خودشان افتخار کنند اما این جایزه برای من نه افتخاری داشت و نه خوشحالی .... اصلا نمیدانم باید تبریک بگویم یا تاسف بخورم .... همه خوب می دانیم که حدود ۶۰ درصد جوایز دریافتی (۵۳ جایزه ) این فیلم فقط و فقط به خاطر سیاسی بودنش است .... من منکر بازی های فوق العاده بازیگرانش و باقی خوبی های فیلم نیستم ولی این فیلم یک فیلم کاملا سیاسی و حتی شاید بتوان گفت ضد ایران است .... (تمام کسانی که زیادی از این موضوع خوشحالند خود را به کوچه ی علی چپ می زنند و این مسئله را نادیده می گیرند) ۱۷ فروردین امسال بود که به سینما رفتم تا فیلم را ببینم ولی هیچ از فیلم خوشم نیامد .... درون این فیلم ایرانی ها به دو دسته تقسیم شده بودند... دسته ای تحصیلکرده ، روشنفکر ، آینده نگر و باشهامت که از ایران بیزارند و در پی خارج شدن از ایران به هر قیمتی ... و دسته ای که (عذر می خوام که این کلماتو به کار می برم) بی سواد و دارای فقر فرهنگی شدید و نفهم و امل که اصلا چیزی نمی فهمند چه برسد رفتن از ایران و یک زندگی رویایی در بهشتی به نام خارج ..... دسته ی اول که از نظر جناب فرهادی بسیار خوب هستند اعتقادی به دین و این حرفها ندارند و دست و پای خودشان را با این چیزها قل و زنجیر نمی کنند ... در مقابل دسته ی دوم مقید هستند که البته ایشان خیلی خوب این دسته را به سخره گرفتند .... همان طور که یکی از بازیگران اصلی فیلم در صفحه ی مجازی خودش نوشته بود شخصیت راضیه نماد آدمهایی ست که اسیر این خرافات و مهملات هستند که برای حمام کردن یک پیرمرد غریبه ابتدا زنگ میزند و سوال در رابطه با شرعی بودن یا نبودن این کار می پرسد ... جناب فرهادی در فیلم پر افتخار خودشان ایرانی ها را به شدت ایران گریز و از مملکت بیزار نشان دادند که سراپا آشفتگی هستند و فروپاشیده ... البته هر فیلم دیگری هم بود با این محتوا قطعا خیلی از این جوایز را کسب می کرد ... من واقعا متاسفم که برای فیلمی شوت و دست زده می شود و همه خوشحالند که چهره ی غیرواقعی و بدی را از ایران ما به تصویر کشیده است.... من به نوبه ی خودم اون قسمت از جوایزی که واقعا به خاطر خود فیلم و هنرمندانش بود رو به هنرمندان و هنر دوستان تبریک میگم و برای باقی جوایز که صرفا جهت سیاسی بودن فیلم و بد جلوه دادن چهره ی ایران و ایرانی نصیب فیلم شد متاسفم نکته ی دیگری هم وجود دارد و آن هم واکنش مخالفان فیلم جدایی نادر از سیمین در برابر دریافت گلدن گلوب است... رفتارهای مناسبی در مخالفت با این موضوع صورت نگرفت مانند مقایسه ی اخراجی ها با این فیلم به وسیله ی انتشار کاریکاتوری که واقعا جای تاسف داشت ... این مقایسه ، مقایسه ایست مع الفارق و بسیار مضحک... اخراجی ها مربوط به سینمای دفاع مقدس است و جدایی نادر از سیمین در دسته ی سینمای تک خطی .... پ.ن ۱ : این نوشته ها تنها برداشت شخصی من از فیلم و جوایز دریافتی ش بود و هیچ ارزش دیگری ندارد.... پ.ن ۲ : بنده نه زیاد از سیاست سر در می آورم و نه از نقد فیلم چیزی می دانم.... لطفا این حرفها رو به پای تخریب و سیاه نمایی و ... نذارید و اشکالات بنده رو در ارتباط با این متن ببخشید ... این متن فقط دیدگاه بنده بود درباره ی فیلمی که دیده بودم ... یک برداشت کاملا شخصی که دوست داشتم اینجا بنویسمش... خیلی خوب درد نرسیدن کلاغ نگون بخت اسیر قصه ها را می فهمم .... کلاغ بیچاره هیچ وقت نفهمید رنگ سیاه پرهایش از سیاهی بختش است ... و همین سیاه بختی اش باعث شده تا کسی از میان آدمک های قصه ها خانه اش را ویران سازد و او هرگز به خانه اش نرسد. اما ..... او هنوز نمی داند خانه ای ندارد و همچنان می رود ... خسته تر از همیشه ... من هم شده ام همچون کلاغ آخر قصه ها ... هر چه میروم نمی رسم ... چرا پس من اینقدر دلم روشنه
چرا حالم اینقدر به یادت خوشه چرا فال حافظ یه جوری میاد که انگار قراره یه چیزی بشه نپرسیدی اما.... خرابم عزیز.. خرابم عزیزم ، همین کافیه ردیفم کن ای عطر بارون عصر ردیفم کن ای بهترین قافیه .:: علی ضیا ::. خدایا گاهی نگاهی اشتباهی .... حتی اشتباهی ... فقط نگاهم کن + نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 0:3 توسط sober girl
شب یلدا که می آید قرمزی نبودنت در چشمانم بیش از قرمزی انار و هندوانه خودنمایی میکند
و تلخ می کند کامم را چونان که قهوه ی اسپرسو .... یلدا که می رسد من هستم و شبی طویل و طویل و طویل .... و باز هم نبودنت .... نبودن خورشید چشمان تو که شب را روشن تر از روز کند برایم ... یلدا که می شود منم و قرمزی تلخ یلدا !!!!!! کمی تامل کافیست برای فهمیدن راز یلدای زندگی .... یلدایی که خیلی وقت است تکثیر شده در همه ی شبهایم ... عجین شده است با همه ی شبها و روزهایم ..... و من همچنان دست و پنجه نرم می کنم با این همه تاریکی ، با این همه شب طویل و تلخ...!!! پ.ن : یلدا بر همه ی شما عزیزان مبارک ... امیدوارم لحظات ناب و فراموش نشدنی رو پشت سر گذاشته باشین..... شادیاتون پایدار .....
هی رفیق !!!! غصه نخور بالاخره همه چی درست میشه غصه نخور رفیق لحظه هام .... منو تو تا دلمون به داشتن یه رفیق فابریک و خوبی چون او گرمه دیگه غمی نداریم پاشو رفیقم ... پاشو ندایی ... اشکاتو پاک کن تو تنها نیستی ... اونو داری ، منم که هستم .... غمت نباشه رفیقم ......
|