تبليغاتX
sober girl

sober girl

این مطلبو تو وبسایت یکی از دوستان خوندم ... با توجه به مسائلی که این چند وقت پیش اومده بود خواستم چیزی بنویسم ولی خب چون نوشتن کار من نیست بهتر دیدم که مطلب مهدی صالح پور رو اینجا بذارم ..

 

انتشار عکس صحنه ی دست دادن اصغر فرهادی و آنجلینا جولی در حاشیه اهدای جایزه گلدن گلوب، همزان با انتشار عکس جنجالی و نیمه برهنه ی گلشیفته فراهانی بازیگر ایرانی به خارج از کشور پناهنده شده، واکنش های زیادی در پی داشته است. از محکومیت و یا حمایت گرفته تا تکذیب آن توسط خانواده ی او! اما همزمانی انتشار این عکس و حاشیه های دریافت جایزه ی گلدن گلوب، باعث شد بار دیگر در مورد یک نکته ی مهم تامل کنیم.

نظام جمهوری اسلامی ایران که ادعای حکومت دینی دارد، هنوز بر سر برخی جزیئات رفتاری نمایندگانش در مجامع عمومی، به جمع بندی کامل و ایدئولوژی واحدی نرسیده است. هر چند وقت در میان یک دست دادن نامحرمان در مجامع عمومی یا عکس های برهنه یا حداقل بدون حجاب خانم های ایرانی خارج نشین، باعث جنجال و حواشی فراوانی می شود. این جنجال ها در بازه ی کوتاهی تیتر یک رسانه ها شده و بعد از مدت کوتاهی بدون رسیدن به یک ایدئولوژی یا نتیجه گیری خاصی، به فراموشی سپرده می شود تا انتشار یک خبر دست دادن یا روبوسی یا عکس یا…

وقتی ادعای حکومت اسلامی می کنیم، پس باید همه شئون حکومت و نمایندگان آن در مجامع عمومی، از ایدئولوژی حکومت اسلامی ما پیروی کنند. یعنی وقتی اولین مدال آسیایی تاریخ مان توسط یک بانوی قهرمان بدست می آید، وقتی والیبالیست های ما با داور زن دست می دهند، وقتی بازیگر ایرانیِ خارج نشین، عکس بدون حجاب یا نیمه برهنه خود را منتشر می کند، وقتی سینماگر ما با بازیگران خارجی دست می دهد، وقتی هزاران اتفاق مشابه می افتد، یعنی این ایدئولوژی اسلامی بودن همه امور مان، جاری نیست. یعنی یک جای کار می لنگد.

پس یا باید ابتدا خودمان را اصلاح کنیم و مشکل را در داخل کشور خودمان حل کنیم، در دل جامعه اسلامیزاسیون مدنظر مان را بتوانیم، تاکید می کنم بتوانیم، اجرایی کنیم تا همین اسلامی که داخل کشور اجرا شده، در مجامع جهانی هم تبلیغ شود. که هم اسماً و هم رسماً مبلغ اسلام واقعی در دنیا باشیم.

اما حالا که در این امر ناموفق بوده ایم، و بدون قانع کردن جامعه، دست دادن با نامحرم را به صورت چکشی ممنوع کردیم و با بخشنامه و ابلاغیه، فقط ظاهر را حفظ کردیم که مثلا مبادا در جشنواره ی فجر، خانمی با آقایی دست ندهد، و این دست دادن ها، بی حجابی ها، برهنگی ها را به پشت ماجرا بردیم. وقتی بدون قانع کردن فقط این مسائل را پنهان کردیم، درمان نکردیم؛ پس انتظار این اتفاقات و اتفاقات مشابه را هم باید داشته باشیم.

ادعای ما برای اجرای اسلام واقعی در کشور و صدور این انقلاب اسلامی به خارج از کشور، ادعای کوچکی نیست. یا باید بتوانیم توان صدور داشته باشیم، یا اگر نمی توانیم، ادعایی نداشته باشیم. وضع فعلی، چیزی جز بدنام کردن اسلام نیست. چیزی که دور کردن افکار عمومی جهان از اسلام نیست. وقتی هر کس از خاک ایران پایش را بیرون می گذارد، بی حجاب می شود، با نامحرم عکس می اندازد، برهنه می شود، به نظام توهین می کند و هزار و یک کاری که در داخل، مجازات دارد، پس یعنی در اجرای اسلام واقعی در داخل کشور ناموفق بوده ایم و بیاییم این شجاعت را به خرج دهیم و اعلام کنیم که ما الگوی اسلام در جهان نیستیم، ما مبلغ اسلام در دنیا نیستیم، ما صادر کننده ی اسلام و انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی نیستیم. شجاعت به خرج دهیم و بیشتر از این نام اسلام و دین و مذهب را در دنیا، خراب تر نکنیم.

پ.ن ۱ : از مهدی صالح پور ممنونم که اجازه داد از مطلبش استفاده کنم ....

پ.ن ۲ : این اصغر آقا هم ماجراهایی دارداااااااااا ...... شاید در آینده یه فیلم ساختم به نام ماجراهای اصغرآقا ...

پ.ن ۳ : این مطلب عکس اصغرآقا رو هم داشت ولی حسش نبود عکسو اینجا بذارم ... دیگه اصغر آقا رو همه دیدن و می شناسن نیازی به عکس نیست...

پ.ن ۴ : خیر دنیا و آخرت نصیب اصغرآقا که باعث شد من حسابی اینجا فعال شوم.... 


برچسب‌ها: نقطه چین شیفته, گلدن گلوب

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 11:46 توسط sober girl |


این چند وقت آنقدر خواهش و تمنا کرده ام و یک عدد برادر از خدا خواسته ام که حسابی از دست بهانه جویی هایم کلافه شده ...

فکر می کنم همین روزهاست که خدا برای خلاص شدن از خواسته های نامعقول این جانب، یک عدد داداش (از نوع فوق العاده مرقوبش) از آسمان نازل بفرماید.!

این روزهای سخت که دارد در سکوت مطلق میگذرد چقدر داشتن برادری مهربان می توانست حالم را جا بیاورد!!


برچسب‌ها: داداشی, خواسته های نامعقول من, برچسب دیگر چه صیغه ای ست

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390 14:51 توسط sober girl |


کبوتر خوش به حالت
چه جایی میزنی پر, خوش به حالت
دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه میداد
خودش با دستهای مهربانش به من هم دانه می داد
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم
بروی گنبد زردش پرم را باز می کردم
و یا با بالهایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

کبوتر دارم از تو یک سوال:
کبوتر...
راستی جایی جز این صحن و سرا رفتی؟
اگر رفتی بگو تا کجا رفتی
چه میدانی که دردم چیست؟
اصلا تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتی؟
کبوتر از سر شب تا کنون در فکر آنجایم
اگر که جان ندادم چون که من هم پیش آقایم...
کبوتر...
تویی که لانه ات بر عرش دنیاست
تویی که صاحبت فرزند زهراست
برو پیشش بگو آقا گدایت بی قرار است...
برو پیشش بگو آقا گدایت سخت اندر شور و شین است
برو پیشش بگو آقا گدایت سخت دلتنگ حسین است...
 
 
اضافه می شود : شاعر این شعر زیبا رو نمی شناسم متاسفانه... امیدوارم عفو کنه بنده رو که بدون ذکر نام از شعرش استفاده کردم .
 
** قالب جدید موقته چون قالب خوب پیدا نکردم ...
 
*** دیروز تولد وبلاگ عزیزم بود ... تو این چند سالی که باهامه خیلی منو تحمل کرده و دم نزده ... همه ی دردامو شنیده و توی همه ی لحظه های زندگیم همراهیم کرده .... دیروز رسما وارد هفتمین سال زندگیش شد...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 14:56 توسط sober girl |


این دو سه روزه همه جا صحبت از اصغر فرهادی و جایزه ی گلدن گلوب است... خیلی ها از کسب این جایزه خوشحالند و معتقدند پس از سالها توانستند به واسطه ی این جایزه به ایرانی بودن خودشان افتخار کنند

اما این جایزه برای من نه افتخاری داشت و نه خوشحالی .... اصلا نمیدانم باید تبریک بگویم یا تاسف بخورم ....

همه خوب می دانیم که حدود ۶۰ درصد جوایز دریافتی (۵۳ جایزه ) این فیلم فقط و فقط به خاطر سیاسی بودنش است .... من منکر بازی های فوق العاده بازیگرانش و باقی خوبی های فیلم نیستم ولی این فیلم یک فیلم کاملا سیاسی و حتی شاید بتوان گفت ضد ایران است .... (تمام کسانی که زیادی از این موضوع خوشحالند خود را به کوچه ی علی چپ می زنند و این مسئله را نادیده می گیرند)

۱۷ فروردین امسال بود که به سینما رفتم تا فیلم را ببینم ولی هیچ از فیلم خوشم نیامد .... درون این فیلم ایرانی ها به دو دسته تقسیم شده بودند... دسته ای تحصیلکرده ، روشنفکر ، آینده نگر و باشهامت که از ایران بیزارند و در پی خارج شدن از ایران به هر قیمتی ... و دسته ای که (عذر می خوام که این کلماتو به کار می برم) بی سواد و دارای فقر فرهنگی شدید و نفهم و امل که اصلا چیزی نمی فهمند چه برسد رفتن از ایران و یک زندگی رویایی در بهشتی به نام خارج .....

دسته ی اول که از نظر جناب فرهادی بسیار خوب هستند اعتقادی به دین و این حرفها ندارند و دست و پای خودشان را با این چیزها قل و زنجیر نمی کنند ... در مقابل دسته ی دوم مقید هستند که البته ایشان خیلی خوب این دسته را به سخره گرفتند .... همان طور که یکی از بازیگران اصلی فیلم در صفحه ی مجازی خودش نوشته بود  شخصیت راضیه نماد آدمهایی ست که اسیر این خرافات و مهملات هستند که برای حمام کردن یک پیرمرد غریبه ابتدا زنگ میزند و سوال در رابطه با شرعی بودن یا نبودن این کار می پرسد ... 

جناب فرهادی در فیلم پر افتخار خودشان ایرانی ها را به شدت ایران گریز و از مملکت بیزار نشان دادند که سراپا آشفتگی هستند و فروپاشیده ... البته هر فیلم دیگری هم بود با این محتوا قطعا خیلی از این جوایز را کسب می کرد ...

من واقعا متاسفم که برای فیلمی شوت و دست زده می شود و همه خوشحالند که چهره ی غیرواقعی و بدی را از ایران ما به تصویر کشیده است....

من به نوبه ی خودم اون قسمت از جوایزی که واقعا به خاطر خود فیلم و هنرمندانش بود رو به هنرمندان و هنر دوستان تبریک میگم و برای باقی جوایز که صرفا جهت سیاسی بودن فیلم و بد جلوه دادن چهره ی ایران و ایرانی نصیب فیلم شد متاسفم

نکته ی دیگری هم وجود دارد و آن هم واکنش مخالفان فیلم جدایی نادر از سیمین در برابر دریافت گلدن گلوب است... رفتارهای مناسبی در مخالفت با این موضوع صورت نگرفت مانند مقایسه ی اخراجی ها با این فیلم به وسیله ی انتشار کاریکاتوری که واقعا جای تاسف داشت ... این  مقایسه ، مقایسه ایست مع الفارق و بسیار مضحک... اخراجی ها مربوط به سینمای دفاع مقدس است و جدایی نادر از سیمین در دسته ی سینمای تک خطی ....  

پ.ن ۱ : این نوشته ها تنها برداشت شخصی من از فیلم و جوایز دریافتی ش بود و هیچ ارزش دیگری ندارد....

پ.ن ۲ : بنده نه زیاد از سیاست سر در می آورم و نه از نقد فیلم چیزی می دانم.... لطفا این حرفها رو به پای تخریب و سیاه نمایی و ... نذارید و اشکالات بنده رو در ارتباط با این متن ببخشید ... این متن فقط دیدگاه بنده بود درباره ی فیلمی که دیده بودم ... یک برداشت کاملا شخصی که دوست داشتم اینجا بنویسمش...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 22:11 توسط sober girl |


خیلی خوب درد نرسیدن کلاغ نگون بخت اسیر قصه ها را می فهمم ....

کلاغ بیچاره هیچ وقت نفهمید رنگ سیاه پرهایش از سیاهی بختش است ... و همین سیاه بختی اش باعث شده تا کسی از میان آدمک های قصه ها خانه اش را ویران سازد و او هرگز به خانه اش نرسد.

اما .....

او هنوز نمی داند خانه ای ندارد و همچنان می رود ... خسته تر از همیشه ...

من هم شده ام همچون کلاغ آخر قصه ها ... هر چه میروم نمی رسم ...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 17:38 توسط sober girl |


چرا پس من اینقدر دلم روشنه

چرا حالم اینقدر به یادت خوشه

چرا فال حافظ یه جوری میاد

که انگار قراره یه چیزی بشه

نپرسیدی اما....

خرابم عزیز..

خرابم عزیزم ، همین کافیه

ردیفم کن ای عطر بارون عصر

ردیفم کن ای بهترین قافیه

 .:: علی ضیا ::.

 

خدایا گاهی نگاهی اشتباهی .... حتی اشتباهی ... فقط نگاهم کن

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 0:3 توسط sober girl


شب یلدا که می آید قرمزی نبودنت در چشمانم بیش از قرمزی انار و هندوانه خودنمایی میکند

و تلخ می کند کامم را چونان که قهوه ی اسپرسو ....

یلدا که می رسد من هستم و شبی طویل و طویل و طویل ....

و باز هم نبودنت .... نبودن خورشید چشمان تو که شب را روشن تر از روز کند برایم  ...

یلدا که می شود منم و قرمزی تلخ یلدا !!!!!!

کمی تامل کافیست برای فهمیدن راز یلدای زندگی .... یلدایی که خیلی وقت است تکثیر شده در همه ی شبهایم ... عجین شده است با همه ی شبها و روزهایم ..... و من همچنان دست و پنجه نرم می کنم با این همه تاریکی ، با این همه شب طویل و تلخ...!!!

 

پ.ن :‌ یلدا بر همه ی شما عزیزان مبارک ... امیدوارم لحظات ناب و فراموش نشدنی رو پشت سر گذاشته باشین..... شادیاتون پایدار .....

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 2:43 توسط sober girl |


 

هی رفیق !!!!

غصه نخور بالاخره همه چی درست میشه

غصه نخور رفیق لحظه هام .... منو تو تا دلمون به داشتن یه رفیق فابریک و خوبی چون او گرمه دیگه غمی نداریم

پاشو رفیقم ... پاشو ندایی ... اشکاتو پاک کن

تو تنها نیستی ... اونو داری ، منم که هستم ....

غمت نباشه رفیقم ......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 12:3 توسط sober girl |


السلام عليك يا وارث ادم صفوة الله ، السلام عليك يا وارث نوح نبي الله السلام عليك يا وارث إبراهيم خليل الله السلام عليك يا وارث أمير المؤمنين ولي الله السلام عليك وعلى الأرواح التي حلّت بفنائك عليكم منّي سلام الله ابداً ما بقيت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّي لزيارتكم السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين.

 

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته

از آسمان الهی به خاک می افتند

فرشتگان پریشان کشته در کشته

دوباره ول وله  در خیمه های خون به جگر

که پیش چشم پدر می شود پسر کشته

قضای نسل بلاخیز توست ثارلله

شبی که سجده کنان می شود پدر کشته

شبی که ام ابیهای عشق می گردد

میان میله دیوار و پشت در کشته

فدای آن جگر پاره پاره ات ای شیر

که گشته هر طرفت پاره ای جگر کشته

فدای قند لبانی که تشنه می خندند

به تیر حرمله چون نمی شود شکر کشته

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

در آن دمی که شوی بریده سر کشته  

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

لبان خشک تو را زخم های تر کشته

هزار بد که ای ماه ، خوابیدی

کنار علقمه چون نمی شود قمر کشته

چه کرده نام تو ای بالا بلند تا تاریخ

امام و سرور سرهای سر به سر کشته

چه کرده ای که کنون دسته دسته می چرخند

به زیر پای تو دستهای در به در کشته

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته

 

امیر حسین الله یاری

 

ایام عزاداری سید و سالار شهیدان و یارانشون رو تسلیت می گم ...

التماس دعا....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 21:16 توسط sober girl |


وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

 

نجمه زارع

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 0:16 توسط sober girl


زنگ میزنم به الی .... می گویم دلم بدجور بهانه ی حافظ را میگیرد ...

الی می گوید بعد از کلاس زبان برویم

مثل همیشه نیم ساعتی مرا در خیابان می کارد تا درختان شیراز زیاد شوند و ار آلودگی هوا کاسته شود

بعد از کمی پیاده روی سوار تاکسی می شویم ... 

مقصد حافظیه !!!!!

توی راه به این فکر می کنم که کاش باران می آمد ... کاش ...

می رسیم آرامگاه ... اول سراغ قبر حافظ می رویم و فاتحه ای می خوانیم وتفالی می زنیم بعد هم میرویم سمت سنگ قبرش ....

کمی می ایستیم و بعد می رویم همان جای همیشگی تا بنشینیم ... از شانسمان آنجا ۳ عدد مذکر نشسته اند ... ناچار به کمی آنطرفتر می رویم

می نشینیم و حرف میزنیم و می خندیم و به آدمها نگاه می کنیم

فردا روز مهمی برای الی و دوستش خواهد بود ... پس باید زودتر راهی شد

می گویم اول با حافظ خداحافظی کنیم و بعد برویم ... آرام آرام به سمت مقبره می رویم ... آنقدر آرام که خودمان هم بودنمان را حس نمی کنیم  

مقبره از دور مثل همیشه نیست زیادی شلوغ است ... صدای کسی می آید که دارد بلند بلند حرف میزند ...

از پله ها بالا می رویم ... ناگهان نام کوروش را می شنویم ... شمشیر را از رو می بندم

کسی نام کوروش را تلفظ کرد ... الی می گوید ندا چه گفت درباره کوروش ؟؟؟ می گویم کمی صبر کن ببینم چه می گوید

آن شخصی که سخن می گوید یک روحانیست ...

آتش از چشمانم بیرون می زند

منتظرم که فقط کلمه ای بد درباره ی کوروش بگوید تا دق دلی تمام این چند وقت را سرش خالی کنم

اتفاقا روحانی یک استاد تاریخ باستان است ... از تاریخ می گوید ... از کوروش ... از ذوالقرنین .... از ساسانی و از ....

من حرف می زنم ... پسری حرف می زند .... الی حرف می زند

اما روحانی می پیچاندمان

حرفهایش درست است اما جواب حرفهایمان را نمی دهد

عصبی می شوم

مثل همیشه صدایم از عصبانیت می لرزد ... حرف می زنم اما با صدایی که کمی بلند شده ... نه برای روحانی ... صدای بلندم ناشی از دردیست که همه آنجا در دل دارند اما کسی شجاعت بیانش را ندارد

همه ی نگاهها سمت من است ... دختری کنار گوشم غرغر میکند

روحانی می خواهد از جواب دادن طفره رود اما من و الی نمی گذاریم

ناگهان نام  د و ل ت   را می آوریم و خودمان را راحت میکنیم

روحانی سرش را می اندازد پایین ، مکثی می کند و می گوید من همه ی حرفهای شما را می فهمم اما کاری نمی شود کرد فضا زیادی غبار آلود است ... و این یک جمله می شود جواب تمام حرفها و سوال هایمان ... همه انگار با همین یک جمله راضی می شوند و من هم ...

راست می گوید کاری نمی شود کرد ...

الی دستم را می کشد و می گوید برویم .... می رویم

و من تمام مدت به غبار فکر می کنم ... به این که این همه غبار دارد راه گلویمان را می بندد ... به این که دیگر نمی شود نفس کشید ... و به این که چرا خودمان خودمان را خفه کرده ایم ؟؟؟ چرا نشسته ایم و می گذاریم غبارها و غبار آفرینان خفه کنند ما را و ببرند و بریزند و به باد دهند هر آنچه که میلیونها ایرانی برای برجای ماندنش جان داده اند؟؟؟؟ .......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 18:56 توسط sober girl |


امروز هم آمد ... با ۲۰ آمد 

نه از آن بیست های زیبا که ذوقش را می کنی و شادی را به تمام وجودت تزریق می کند

۲۰ آمد یا ۲۰ رسید یا ۲۰ شد یا .... اصلا چه فرقی می کند که فعل چه باشد ... مهم نبود توست ... مهم خود ِ ۲۰ است  ....

از دسته  بیست های دلتنگی  ...

خدایا ۲۰ سال زمان کمی نیست ... تنها تو میدانی معنی این ۲۰ را و تنها تو می دانی همه ی حرف های نهفته در سینه ی این سالها را ....

امروز می خواستم هر چه در دل دارم را بنویسم اما سنگینی دلم روی دوش کلمات افتاد ... آنقدر که هیچ کدام تاب این سنگینی را نداشتند و شکستند و فرو ریختند ...

با تکه های کلمات هم نمی شد چیزی به نام جمله و در نهایت نوشته ساخت .

امروز ۲۰ سال شد

بیست ، سن دلتنگی های من ، سن نبودن های تو و سن درخت سرو خانه ات است !

همین ...

 

بعدا نوشت : جایی نوشته بود "مهدی خسته مهدی تنها مهدی اقلادی گتی یاتی! " حالا منم می گم ندا خسته ندا تنها ندا اقلادی گتی یاتی !!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390 13:22 توسط sober girl |


چند روزیست تردید چون پیله ای تنیده شده است دور دلم .......

لحظات سختی ست ... دلت چیزی را میخواهد اما حتی جرات نمی کنی از خدا بخواهی اش .... می ترسی .... از پوچ بودن می ترسی ... مدام میگویی خدایا نکند بهانه ی دلم پوچ باشد ؟؟؟

نکند این تردید بازی گل یا پوچی ست که دلم دست گذاشته باشد روی پوچ؟؟؟؟

خدایا دست دلم را گذاشته ام در دستان خودت .... کمک کن بهانه ی دلم گل باشد نه پوچ ......

و تردید همچنان سوهان میکشد بر تن این روح خسته ...

 

 

بعدا نوشت :

حـال مـرا مـپرس كه هنـجارها مرا
مجبور ميكنند بگويم
كـه "بهترم"

اصلا خوب نيستم!
و حال جواب ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390 0:34 توسط sober girl |


این بار یا بمان و نرو یا برو نیا

                                    تا کی همیشه سست خداحافظی کنیم

من خسته ام از این همه تکرار یک مسیر

                                           اینک بمان درست خداحافظی کنیم

می خواستم جواب سلام از تو بشنوم

                                    حالا که میل توست خداحافظی کنیم

وقتی که دست مان یکی و قلبمان دوتاست

                                 باید که دست شست ، خداحافظی کنیم

وقتی سلام بوی رفاقت نمی دهد

                                    بهتر که در نخست خداحافظی کنیم

هز طور مایلی تلفن میل یا پیام

                                    یا از طریق پست خداحافظی کنیم

می خواستم جواب سلام از تو بشنوم

                                    حالا که میل توست خداحافظی کنیم .

 

همه نفهم : ماه مهر به نیمه رسید اما مهر تو هنوز در تردیدی عجیب دست و پا می زند

نکند سلام نکرده خداحافظی کنی .........

بعدا نوشت : آقا جان تولدتون مبارک

هیچی نمی تونم بگم .... فقط دلتنگم ، خیلی دلتنگم ...

چقدر به کبوترای حرمت حسودیم میشه ....... کاش منم لایق زیارت می شدم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 16:21 توسط sober girl


X

من در صدف تنها
با دانه ای باران
پیوسته می آمیختم ، پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا


صفحه نخست
پست الکترونیک
پروفایل



نوشته های پیشین

بهمن 1390

دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو


برچسب‌ها

گلدن گلوب (1)
داداشی (1)
خواسته های نامعقول من (1)
برچسب دیگر چه صیغه ای ست (1)
نقطه چین شیفته (1)


پیوندها

رهبر عزیزم سیدعلی خامنه ای
کامران نجف زاده
محمد دلاوری
میترا لبافی
حمید امامی
محمدکاظم روحانی نژاد
مرحوم نادر ابراهیمی
فریدون مشیری
مهدی حق بین و ساقی زارعی
الهه...دختری خونسرد
دختر بهار
نازی جون
ستاره ی شب
فاطمه جون ( محكم )
زهرا جون ( قاصدك )
مهدیه جون(زندگی زیباست)
ریحانه جون ( فقط یه لحظه )
علیرضا(پسری از جنس خورشید)
مریم جون(ثانیه هاش سالهاست)
افسانه جون(این ها را نمی گویم)
ریحانه جون ( بادبادک شکسته )
نازنین جون و یه قطره اشک
زهره جون ( رنگین کمون )
ریحانه جون ( سبکبال )
ندا جون (پیوند سبز)
عارف (چرت و پرت)
علی آذرمهر
مرضی جون
فریاد بی صدا
میلاد (زندگی هزار تا رنگه)
علی ( روانشناس زبل )
باران جون ( یادش بخیر )
لیلا جون ( بهار نارنج )
مرصاد ( پسر شیدا )


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin