تبليغاتX
sober girl

sober girl

این روزها ذهنم عجیب به اون مشغوله! با این که درست حرف نمیزنه و حرف دلشو نمیزنه اما من می فهمم حالشو و هر لحظه بهش فکر میکنم... دلم میخواست میتونستم کمکش کنم ولی .... بهش گفتم خوبه قبول کن... راضی نبود اما هیچی نگفت. حس کردم یه چیزی این وسط هست که من تا حالا نفهمیدم. نشستم تکه های پازلشونو چیدم کنار هم، دیدم یه تکه ی بزرگ و حیاتی پازل نیست...! قلب اون کم بود... وقتی قلبی برای دوست داشتن کسی نباشه باید گفت گور بابای عقل و منطق و این حرفا... میدونم هنوز خودشم درست نمیدونه دقیقا باید چیکار کنه ... چرا منه لعنتی نفهمیدم دلش هنوز گیره؟ چرا منه لعنتی نفهمیدم برای شروعی دوباره فقط عقل کافی نیست باید احساسی هم باشه... حالا دیگه فقط سکوت میکنم و نظاره گر میشم و هر لحظه از خدا میخوام بهترین برای بهترینم اتفاق بیفته... پ ن : یه درد و دله درگوشی بود...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 12:26 توسط sober girl |


گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد


برچسب‌ها: سکوت من

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 12:13 توسط sober girl |


خیلی نوشته بودم اما با فشار یه کلید همه رو پاک کردم

فقط میگم :

برخی دردها شنیدنی نیست

لمس بایدش ...!

 

پ.ن :‌ خدارو شکر می کنم که سال ۹۰ تموم شد و اینکه کمکم کرد تا برخی از آدمها رو برای همیشه از دل و ذهنم پرت کنم بیرون ... آدمهایی که حتی ارزش اینو ندارن که دربارشون حرف زد


برچسب‌ها: واپسین لحظات ماه اول 91

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 23:55 توسط sober girl |


باز هم آرام آمدی

آرام تر از همیشه

آنقدر آرام که باد با خود برد

صدای گامهایت را

چونان که برگهای زردِ چنارِ تنهایِ خیابانی

باز هم آرام آمدی

که نسیم سهم خود کرد

عطر خوش نفس هایت

 

تبریک نوشت : با این که اسکار دیگه اصلن تو کتم نمیره اما تبریک میگم ... اسکار افتخار بزرگیه ... مبارک باشه

توضیح نوشت : این اولین باریه که نوشته ای رو بدون ویرایش می ذارم اینجا .... کلا حس ویرایش نبود (شکلک شیرازی)

پراکنده نوشت :

یک : روزهای اسفند روزهای خنده و گریه ست... خنده هایی به لطف دوستان و گریه هایی به زحمت دشمنان دوست نما ...

دو : چند روزه دارم به این فکر می کنم که عدل خدا چه رنگیه؟؟؟؟

سه : زمستان داره کم کم میره و من همچنان در حسرت برف ....

چهار : قالب وبلاگم رو خیلی دوست دارم ... به این زودیا عوضش نمی کنم حتی با اومدن بهار

پنج : ساعت ها رو به عقب برگردون/اگه فرصتی هنوزم مونده

بگو تو گذشته چی میبینی/که از آینده تو رو ترسونده

ساعت ها رو به عقب برگردون/اونهمه خاطره رو پیدا کن

پشت اینهمه شب تکراری/یه جهان تازه رو من واکن

من هنوز زخمی خاطره ام/جز تو هیچکس رو دلم مرهم نیست

اسم تو صدا زدم وقتیکه/حتی اسم خودمم یادم نیست

همه ی امیدم این روزا/که نجاتم بدی از این زندون

تو فقط اگه بخوایی می تونی/ساعت ها رو به عقب برگردون


برچسب‌ها: بودن تو, آمدن های بی بهانه, رفتن های بی دلیل

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 21:48 توسط sober girl |


 سکوت که می کنی تلخ می شوم ...

رویت  را که برمی گردانی به سرم می زند ، دیوانه می شوم ...

 می دانی نگاهت را که دریغ میکنی ترک بر میدارد رویاهایی که طعم شیرین بودنت را دارد؟؟

می دانی پوچ میشود همه ی بودنها؟ بی مقصد می شود همه ی راهها؟ می دانی بی تو تاریک می شود همه ی لحظه های تنهایی ام؟ درد  سرازیر میشود در تمام کوچه پس کوچه های احساسم؟؟

میدانی؟؟؟

من تنهایی حریف این همه دلتنگی نمیشوم ...

قدری سرت را بالا بیاور ... نگاهت را به چهره ی خسته ام بدوز ... من هنوز به معجزه ی نگاهت ایمان دارم!!!


برچسب‌ها: نگاه تو, سکوت من, بودن تو

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390 20:54 توسط sober girl |


این مطلبو تو وبسایت یکی از دوستان خوندم ... با توجه به مسائلی که این چند وقت پیش اومده بود خواستم چیزی بنویسم ولی خب چون نوشتن کار من نیست بهتر دیدم که مطلب مهدی صالح پور رو اینجا بذارم ..

 

انتشار عکس صحنه ی دست دادن اصغر فرهادی و آنجلینا جولی در حاشیه اهدای جایزه گلدن گلوب، همزان با انتشار عکس جنجالی و نیمه برهنه ی گلشیفته فراهانی بازیگر ایرانی به خارج از کشور پناهنده شده، واکنش های زیادی در پی داشته است. از محکومیت و یا حمایت گرفته تا تکذیب آن توسط خانواده ی او! اما همزمانی انتشار این عکس و حاشیه های دریافت جایزه ی گلدن گلوب، باعث شد بار دیگر در مورد یک نکته ی مهم تامل کنیم.

نظام جمهوری اسلامی ایران که ادعای حکومت دینی دارد، هنوز بر سر برخی جزیئات رفتاری نمایندگانش در مجامع عمومی، به جمع بندی کامل و ایدئولوژی واحدی نرسیده است. هر چند وقت در میان یک دست دادن نامحرمان در مجامع عمومی یا عکس های برهنه یا حداقل بدون حجاب خانم های ایرانی خارج نشین، باعث جنجال و حواشی فراوانی می شود. این جنجال ها در بازه ی کوتاهی تیتر یک رسانه ها شده و بعد از مدت کوتاهی بدون رسیدن به یک ایدئولوژی یا نتیجه گیری خاصی، به فراموشی سپرده می شود تا انتشار یک خبر دست دادن یا روبوسی یا عکس یا…

وقتی ادعای حکومت اسلامی می کنیم، پس باید همه شئون حکومت و نمایندگان آن در مجامع عمومی، از ایدئولوژی حکومت اسلامی ما پیروی کنند. یعنی وقتی اولین مدال آسیایی تاریخ مان توسط یک بانوی قهرمان بدست می آید، وقتی والیبالیست های ما با داور زن دست می دهند، وقتی بازیگر ایرانیِ خارج نشین، عکس بدون حجاب یا نیمه برهنه خود را منتشر می کند، وقتی سینماگر ما با بازیگران خارجی دست می دهد، وقتی هزاران اتفاق مشابه می افتد، یعنی این ایدئولوژی اسلامی بودن همه امور مان، جاری نیست. یعنی یک جای کار می لنگد.

پس یا باید ابتدا خودمان را اصلاح کنیم و مشکل را در داخل کشور خودمان حل کنیم، در دل جامعه اسلامیزاسیون مدنظر مان را بتوانیم، تاکید می کنم بتوانیم، اجرایی کنیم تا همین اسلامی که داخل کشور اجرا شده، در مجامع جهانی هم تبلیغ شود. که هم اسماً و هم رسماً مبلغ اسلام واقعی در دنیا باشیم.

اما حالا که در این امر ناموفق بوده ایم، و بدون قانع کردن جامعه، دست دادن با نامحرم را به صورت چکشی ممنوع کردیم و با بخشنامه و ابلاغیه، فقط ظاهر را حفظ کردیم که مثلا مبادا در جشنواره ی فجر، خانمی با آقایی دست ندهد، و این دست دادن ها، بی حجابی ها، برهنگی ها را به پشت ماجرا بردیم. وقتی بدون قانع کردن فقط این مسائل را پنهان کردیم، درمان نکردیم؛ پس انتظار این اتفاقات و اتفاقات مشابه را هم باید داشته باشیم.

ادعای ما برای اجرای اسلام واقعی در کشور و صدور این انقلاب اسلامی به خارج از کشور، ادعای کوچکی نیست. یا باید بتوانیم توان صدور داشته باشیم، یا اگر نمی توانیم، ادعایی نداشته باشیم. وضع فعلی، چیزی جز بدنام کردن اسلام نیست. چیزی که دور کردن افکار عمومی جهان از اسلام نیست. وقتی هر کس از خاک ایران پایش را بیرون می گذارد، بی حجاب می شود، با نامحرم عکس می اندازد، برهنه می شود، به نظام توهین می کند و هزار و یک کاری که در داخل، مجازات دارد، پس یعنی در اجرای اسلام واقعی در داخل کشور ناموفق بوده ایم و بیاییم این شجاعت را به خرج دهیم و اعلام کنیم که ما الگوی اسلام در جهان نیستیم، ما مبلغ اسلام در دنیا نیستیم، ما صادر کننده ی اسلام و انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی نیستیم. شجاعت به خرج دهیم و بیشتر از این نام اسلام و دین و مذهب را در دنیا، خراب تر نکنیم.

پ.ن ۱ : از مهدی صالح پور ممنونم که اجازه داد از مطلبش استفاده کنم ....

پ.ن ۲ : این اصغر آقا هم ماجراهایی دارداااااااااا ...... شاید در آینده یه فیلم ساختم به نام ماجراهای اصغرآقا ...

پ.ن ۳ : این مطلب عکس اصغرآقا رو هم داشت ولی حسش نبود عکسو اینجا بذارم ... دیگه اصغر آقا رو همه دیدن و می شناسن نیازی به عکس نیست...

پ.ن ۴ : خیر دنیا و آخرت نصیب اصغرآقا که باعث شد من حسابی اینجا فعال شوم.... 


برچسب‌ها: نقطه چین شیفته, گلدن گلوب

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 11:46 توسط sober girl |


این چند وقت آنقدر خواهش و تمنا کرده ام و یک عدد برادر از خدا خواسته ام که حسابی از دست بهانه جویی هایم کلافه شده ...

فکر می کنم همین روزهاست که خدا برای خلاص شدن از خواسته های نامعقول این جانب، یک عدد داداش (از نوع فوق العاده مرقوبش) از آسمان نازل بفرماید.!

این روزهای سخت که دارد در سکوت مطلق میگذرد چقدر داشتن برادری مهربان می توانست حالم را جا بیاورد!!


برچسب‌ها: داداشی, خواسته های نامعقول من, برچسب دیگر چه صیغه ای ست

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390 14:51 توسط sober girl |


کبوتر خوش به حالت
چه جایی میزنی پر, خوش به حالت
دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه میداد
خودش با دستهای مهربانش به من هم دانه می داد
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم
بروی گنبد زردش پرم را باز می کردم
و یا با بالهایم پرچم سبز حرم را ناز می کردم

کبوتر دارم از تو یک سوال:
کبوتر...
راستی جایی جز این صحن و سرا رفتی؟
اگر رفتی بگو تا کجا رفتی
چه میدانی که دردم چیست؟
اصلا تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتی؟
کبوتر از سر شب تا کنون در فکر آنجایم
اگر که جان ندادم چون که من هم پیش آقایم...
کبوتر...
تویی که لانه ات بر عرش دنیاست
تویی که صاحبت فرزند زهراست
برو پیشش بگو آقا گدایت بی قرار است...
برو پیشش بگو آقا گدایت سخت اندر شور و شین است
برو پیشش بگو آقا گدایت سخت دلتنگ حسین است...
 
 
اضافه می شود : شاعر این شعر زیبا رو نمی شناسم متاسفانه... امیدوارم عفو کنه بنده رو که بدون ذکر نام از شعرش استفاده کردم .
 
** قالب جدید موقته چون قالب خوب پیدا نکردم ...
 
*** دیروز تولد وبلاگ عزیزم بود ... تو این چند سالی که باهامه خیلی منو تحمل کرده و دم نزده ... همه ی دردامو شنیده و توی همه ی لحظه های زندگیم همراهیم کرده .... دیروز رسما وارد هفتمین سال زندگیش شد...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 14:56 توسط sober girl |


این دو سه روزه همه جا صحبت از اصغر فرهادی و جایزه ی گلدن گلوب است... خیلی ها از کسب این جایزه خوشحالند و معتقدند پس از سالها توانستند به واسطه ی این جایزه به ایرانی بودن خودشان افتخار کنند

اما این جایزه برای من نه افتخاری داشت و نه خوشحالی .... اصلا نمیدانم باید تبریک بگویم یا تاسف بخورم ....

همه خوب می دانیم که حدود ۶۰ درصد جوایز دریافتی (۵۳ جایزه ) این فیلم فقط و فقط به خاطر سیاسی بودنش است .... من منکر بازی های فوق العاده بازیگرانش و باقی خوبی های فیلم نیستم ولی این فیلم یک فیلم کاملا سیاسی و حتی شاید بتوان گفت ضد ایران است .... (تمام کسانی که زیادی از این موضوع خوشحالند خود را به کوچه ی علی چپ می زنند و این مسئله را نادیده می گیرند)

۱۷ فروردین امسال بود که به سینما رفتم تا فیلم را ببینم ولی هیچ از فیلم خوشم نیامد .... درون این فیلم ایرانی ها به دو دسته تقسیم شده بودند... دسته ای تحصیلکرده ، روشنفکر ، آینده نگر و باشهامت که از ایران بیزارند و در پی خارج شدن از ایران به هر قیمتی ... و دسته ای که (عذر می خوام که این کلماتو به کار می برم) بی سواد و دارای فقر فرهنگی شدید و نفهم و امل که اصلا چیزی نمی فهمند چه برسد رفتن از ایران و یک زندگی رویایی در بهشتی به نام خارج .....

دسته ی اول که از نظر جناب فرهادی بسیار خوب هستند اعتقادی به دین و این حرفها ندارند و دست و پای خودشان را با این چیزها قل و زنجیر نمی کنند ... در مقابل دسته ی دوم مقید هستند که البته ایشان خیلی خوب این دسته را به سخره گرفتند .... همان طور که یکی از بازیگران اصلی فیلم در صفحه ی مجازی خودش نوشته بود  شخصیت راضیه نماد آدمهایی ست که اسیر این خرافات و مهملات هستند که برای حمام کردن یک پیرمرد غریبه ابتدا زنگ میزند و سوال در رابطه با شرعی بودن یا نبودن این کار می پرسد ... 

جناب فرهادی در فیلم پر افتخار خودشان ایرانی ها را به شدت ایران گریز و از مملکت بیزار نشان دادند که سراپا آشفتگی هستند و فروپاشیده ... البته هر فیلم دیگری هم بود با این محتوا قطعا خیلی از این جوایز را کسب می کرد ...

من واقعا متاسفم که برای فیلمی شوت و دست زده می شود و همه خوشحالند که چهره ی غیرواقعی و بدی را از ایران ما به تصویر کشیده است....

من به نوبه ی خودم اون قسمت از جوایزی که واقعا به خاطر خود فیلم و هنرمندانش بود رو به هنرمندان و هنر دوستان تبریک میگم و برای باقی جوایز که صرفا جهت سیاسی بودن فیلم و بد جلوه دادن چهره ی ایران و ایرانی نصیب فیلم شد متاسفم

نکته ی دیگری هم وجود دارد و آن هم واکنش مخالفان فیلم جدایی نادر از سیمین در برابر دریافت گلدن گلوب است... رفتارهای مناسبی در مخالفت با این موضوع صورت نگرفت مانند مقایسه ی اخراجی ها با این فیلم به وسیله ی انتشار کاریکاتوری که واقعا جای تاسف داشت ... این  مقایسه ، مقایسه ایست مع الفارق و بسیار مضحک... اخراجی ها مربوط به سینمای دفاع مقدس است و جدایی نادر از سیمین در دسته ی سینمای تک خطی ....  

پ.ن ۱ : این نوشته ها تنها برداشت شخصی من از فیلم و جوایز دریافتی ش بود و هیچ ارزش دیگری ندارد....

پ.ن ۲ : بنده نه زیاد از سیاست سر در می آورم و نه از نقد فیلم چیزی می دانم.... لطفا این حرفها رو به پای تخریب و سیاه نمایی و ... نذارید و اشکالات بنده رو در ارتباط با این متن ببخشید ... این متن فقط دیدگاه بنده بود درباره ی فیلمی که دیده بودم ... یک برداشت کاملا شخصی که دوست داشتم اینجا بنویسمش...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 22:11 توسط sober girl |


خیلی خوب درد نرسیدن کلاغ نگون بخت اسیر قصه ها را می فهمم ....

کلاغ بیچاره هیچ وقت نفهمید رنگ سیاه پرهایش از سیاهی بختش است ... و همین سیاه بختی اش باعث شده تا کسی از میان آدمک های قصه ها خانه اش را ویران سازد و او هرگز به خانه اش نرسد.

اما .....

او هنوز نمی داند خانه ای ندارد و همچنان می رود ... خسته تر از همیشه ...

من هم شده ام همچون کلاغ آخر قصه ها ... هر چه میروم نمی رسم ...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 17:38 توسط sober girl |


چرا پس من اینقدر دلم روشنه

چرا حالم اینقدر به یادت خوشه

چرا فال حافظ یه جوری میاد

که انگار قراره یه چیزی بشه

نپرسیدی اما....

خرابم عزیز..

خرابم عزیزم ، همین کافیه

ردیفم کن ای عطر بارون عصر

ردیفم کن ای بهترین قافیه

 .:: علی ضیا ::.

 

خدایا گاهی نگاهی اشتباهی .... حتی اشتباهی ... فقط نگاهم کن

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 0:3 توسط sober girl


شب یلدا که می آید قرمزی نبودنت در چشمانم بیش از قرمزی انار و هندوانه خودنمایی میکند

و تلخ می کند کامم را چونان که قهوه ی اسپرسو ....

یلدا که می رسد من هستم و شبی طویل و طویل و طویل ....

و باز هم نبودنت .... نبودن خورشید چشمان تو که شب را روشن تر از روز کند برایم  ...

یلدا که می شود منم و قرمزی تلخ یلدا !!!!!!

کمی تامل کافیست برای فهمیدن راز یلدای زندگی .... یلدایی که خیلی وقت است تکثیر شده در همه ی شبهایم ... عجین شده است با همه ی شبها و روزهایم ..... و من همچنان دست و پنجه نرم می کنم با این همه تاریکی ، با این همه شب طویل و تلخ...!!!

 

پ.ن :‌ یلدا بر همه ی شما عزیزان مبارک ... امیدوارم لحظات ناب و فراموش نشدنی رو پشت سر گذاشته باشین..... شادیاتون پایدار .....

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 2:43 توسط sober girl |


 

هی رفیق !!!!

غصه نخور بالاخره همه چی درست میشه

غصه نخور رفیق لحظه هام .... منو تو تا دلمون به داشتن یه رفیق فابریک و خوبی چون او گرمه دیگه غمی نداریم

پاشو رفیقم ... پاشو ندایی ... اشکاتو پاک کن

تو تنها نیستی ... اونو داری ، منم که هستم ....

غمت نباشه رفیقم ......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 12:3 توسط sober girl |


السلام عليك يا وارث ادم صفوة الله ، السلام عليك يا وارث نوح نبي الله السلام عليك يا وارث إبراهيم خليل الله السلام عليك يا وارث أمير المؤمنين ولي الله السلام عليك وعلى الأرواح التي حلّت بفنائك عليكم منّي سلام الله ابداً ما بقيت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّي لزيارتكم السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين.

 

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته

از آسمان الهی به خاک می افتند

فرشتگان پریشان کشته در کشته

دوباره ول وله  در خیمه های خون به جگر

که پیش چشم پدر می شود پسر کشته

قضای نسل بلاخیز توست ثارلله

شبی که سجده کنان می شود پدر کشته

شبی که ام ابیهای عشق می گردد

میان میله دیوار و پشت در کشته

فدای آن جگر پاره پاره ات ای شیر

که گشته هر طرفت پاره ای جگر کشته

فدای قند لبانی که تشنه می خندند

به تیر حرمله چون نمی شود شکر کشته

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

در آن دمی که شوی بریده سر کشته  

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

لبان خشک تو را زخم های تر کشته

هزار بد که ای ماه ، خوابیدی

کنار علقمه چون نمی شود قمر کشته

چه کرده نام تو ای بالا بلند تا تاریخ

امام و سرور سرهای سر به سر کشته

چه کرده ای که کنون دسته دسته می چرخند

به زیر پای تو دستهای در به در کشته

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته

 

امیر حسین الله یاری

 

ایام عزاداری سید و سالار شهیدان و یارانشون رو تسلیت می گم ...

التماس دعا....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 21:16 توسط sober girl |


X

من در صدف تنها
با دانه ای باران
پیوسته می آمیختم ، پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا


صفحه نخست
پست الکترونیک
پروفایل



نوشته های پیشین

خرداد 1391

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آرشيو


برچسب‌ها

سکوت من (2)
بودن تو (2)
آمدن های بی بهانه (1)
رفتن های بی دلیل (1)
واپسین لحظات ماه اول 91 (1)
گلدن گلوب (1)
داداشی (1)
خواسته های نامعقول من (1)
برچسب دیگر چه صیغه ای ست (1)
نقطه چین شیفته (1)
نگاه تو (1)


پیوندها

رهبر عزیزم سیدعلی خامنه ای
کامران نجف زاده
محمد دلاوری
میترا لبافی
حمید امامی
محمدکاظم روحانی نژاد
مرحوم نادر ابراهیمی
فریدون مشیری
مهدی حق بین و ساقی زارعی
الهه...دختری خونسرد
دختر بهار
نازی جون
ستاره ی شب
فاطمه جون ( محكم )
زهرا جون ( قاصدك )
مهدیه جون(زندگی زیباست)
ریحانه جون ( فقط یه لحظه )
علیرضا(پسری از جنس خورشید)
مریم جون(ثانیه هاش سالهاست)
افسانه جون(این ها را نمی گویم)
ریحانه جون ( بادبادک شکسته )
نازنین جون و یه قطره اشک
زهره جون ( رنگین کمون )
ریحانه جون ( سبکبال )
ندا جون (پیوند سبز)
مهناز جون (مادر...)
عارف (چرت و پرت)
علی آذرمهر
مرضی جون
فریاد بی صدا
میلاد (زندگی هزار تا رنگه)
علی ( روانشناس زبل )
باران جون ( یادش بخیر )
لیلا جون ( بهار نارنج )
مرصاد ( پسر شیدا )


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin